تبليغاتX
فمنیست
سلامی با عشق به همه ی شما 

من هم حاضرم ادامه بدم ؟؟؟ ولی طرفه کیو بگیرم؟؟ بدون فمنیست که حالی نداره حالا نمی شه یه کاریش بکنی که نری بدون شما که صفایی نداره خانم !!!!!!!             دلمون برات یه ریزه می شه   

این رسمش نیست

ولی هر جا باشی امیوارم خوب و سلامت باشی          و بهت خوش بگذره ........................................      

و مثل این نقطه ها خوشیهات تموم نشه

ولی به هر حال ما همه جوره پایه ایم

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 11:40  توسط نرگسی | 

سلام...

از این به بعد من مدافع فمنیستم...یعنی وکیل مدافش...چون اون بنده خدا نه زبون دفاع کردنو داره ونه جرئتشو...درواقع نمیتونه دفاع کنه...آخه بد جوری خالی بنده...ولی حیف که دروغ گفتن بلد نیست...

ای بابا..آنتی خانوم...این چه دوستیه شما داری...ای دریغ از حرفای نتوان گفت...

بنا به قولی که به ایشان داده ایم...از فاش کردن حقایق معذوریم...لاجرم همین بس که برایشان به مقدار نا متناهی آرزوی خوش بختی داریم...

فمنیست گرچه بعد از این جایش در میان ما بسی خالیست...لکن یاد او تا روز موعود در خاطراتمان جاوید خواهد ماند...اورا دوست خواهیم داشت و بدو عشق خواهیم ورزید...

فمنیست روانت شاد و یادت گرامی...

دوستان محترم و نسبتا محترمه...از بابت فعالیت کم در وبلاگ...پوزشات خود را معروض میداریم...در باب دفاع اما بگوییم که واقعا مجالی نبود...

آنتی... ما نیز آمادگی خود را برای مقابله با افکار فاشیستی و نژاد پرستانه شما و هر گونه آنتی بوی دیگری اعم از با موخ و بی موخ چون شما و فمنیست بچه مایه دارو بالاشهر نشین ؛ چون شما آزادی ای ویا سراسری ای و      "اند سو آن" هر گونه ضعیفۀ دیگری اعلام میداریم...

داش محمدعزیز..قبلا از همکاری شما نیز میتشکریمممممممممم....

به امید روزی که معشوقه ها  دروغ گفتن رو یاد بگیرند....

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 8:36  توسط بچه (+) | 
سلام دوستان گلم

خوبید؟

امیدوارم سالم و سلامت و سرحال باشید....

خوب....به قول رفیق بی معرفتم بی مقدمه میرم سر اصل مطلب.

اول از همه : آقا محمد عزیز از بابت همکاری و همراهیتون خیلی خیلی ممنون.والا من چیزی از حرفای فمنیست دستگیرم نشد.یه بار میگه مشکل دارم نمیام.یه بار میگه از بس اومدم اینترنت افسردگی گرفتم!که البته این یکیو من تصدیق میکنم.افسرده نشده!فقط خل و چل شده!!!!

چیه؟؟؟....میدونم میایی میخونی!پس از خودت دفاع کن و البته من خودم فکر کنم تنها دلیلش اینه که داره یه تصمیمای مهمی برای آیندش میگیره سرش شلوغه!!!حالا دیگه خدا میدونه به چه دلیلی بی مقدمه و یک دفعه ول کرد!مثلا من دوست صمیمیشم اما اونقدر ضد و نقیض گفته که میدونم راستشو بهم نگفت.منم گیج شدم....

در هر حال اگه ما ادامه بدیم ممکنه خودش دوباره بیاد.آخه اخلاقه این بشره دوپا و یک سر و چهار چشم!!!!دست منه.بین خودمون باشه اما تا وقتی اصرار کنی خانوم طاقچه بالا میزارن!همچین که دیگه هیچی نگی و وانمود کنی برات مهم نیست....خودش بر میگرده!میگم که مغزش مشکله فنی داره!!!!!

خلاصه که از همراهیه شما بی نهایت ممنون....فقط من حاضر جوابیم به پای فمنیست نمیرسه.به سرعت و شتاب اون هم نیستم.راستش زیاد هم فمنیست نیستم.یعنی این اسمو هم به خاطر اون انتخاب کردم!!!آنتی بوی!!!!!

اگه قرار شد ان شاء ا... دوباره بنویسیم ممنون میشم شما (آقا محمد)اول شروع کنید چون من کمی از بحث پرتم!!!

و اما ....هنوز نفهمیدیم علاوه بر آقا محمد عزیز آقا حمید و نرگس جون هم ادامه میدن یا نه؟؟؟

خوشحال میشم اگر این دو عزیز هم بمونن..اما ما شروع میکنیم تا دوستان تکلیفشونو مشخص کنن که ادامه میدن یا نه؟؟؟؟

دوستان خوبی هم که نظر میدن....اول از همه از لطف همگی ممنون.دوم اینکه من ممکنه فقط وقت کنم هفته ای یک بار پاسخ محبتشونو بدم .دیگه به بزرگواریه خودشون ببخشن.والا سرم خیلی شلوغه.

خوب....پرگوییه بیش از اندازه نمیکنم....تا بعد ....به قول فمنیسته بی مرام.....نیومده رفتیم.....

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 0:24  توسط آنتی پسر | 
سلام دوستای گلم...

خوبید؟

دیروز قرار گذاشتیم بریم دانشگاه.حالا که داریم میریم برگشته میگه....فلانی!خبر داری وبلاگو بستم.....

شاخ در آوردم.آخه باورتون نمیشه چه اصراری می کرد این وبلاگو باز کنه و بیشتر از اون چقدر تلاش کرد تا منو راضی کنه بیام و کمکش کنم.آخه حقیقتش من زیاد از وبلاگ نویسیو کارهای اینترنتی خوشم نمیاد و از بس اصرار کرد گفتم باشه.

حالا نمیدونم چه مرگشه!!!!!البته من سابقشو دارم...همیشه همین جوریه.....ببین فمنیست چه بخونی چه نخونی من حرفمو میزنم.....

خیلی بده آدم اینقدر متزلزل و بی اراده باشه.....دلیل اون همه اصرار چی بود و حالا دلیل این کار چیه؟؟؟؟

دیروز هم بهت گفتم....سعی کن خودت باشی....هر چند جواب درستی بهم ندادی و من نفهمیدم چرا حالا که تابستون شده و هممون بیشتر وقت داریم داری وبلاگو اینطوری بی دلیل میبندی؟!!!!

تو که اون همه ذوق داشتی و اونجوری هر روز آپ میکردی آخه چرا یهو ول کردی؟

میدونم جنس شیطون و فضولت نمیذاره که لااقل نیایی و سر نزنی

پس اگه اومدی و سر زدی سعی کن جوابی برای سوالهام پیدا کنی...لااقل با خودت روراست باش چون میدونم راستشو به من نگفتی!

نمیدونم باید چکار کنیم....واقعا وبلاگو ببندیم؟

نرگس جون....آقا حمید و آقا محمد.....اگه شماها بمونید منم می مونم و با هم ادامه میدیم....البته من گفتم از وبلاگ نویسی زیاد خوشم نمیاد اما برای این کارم دلیل دارم.میخوام روی فمنیستو کم کنم و بهش بفهمونم که آدم نباید اینقدر زود همه کارو ول کنه.....آخه شماها که نمیشناسیدش!!!!

غیبتش نمیشه چون میدونم میاد و میخونه.اما این بشر توی زندگیش یک کارو تا انتها دنبال نکرده.همش این شاخه اون شاخه میکنه.خوب دختر یه خورده مصمم باش!!!!!

بچه ها من منتظر نظر شماها میمونم.....

بمونید می مونم....وگرنه که واقعا وبلاگو میبندیم....

امشب شب آرزوهاست.امیدوارم به همه آرزوهاتون برسید.برای بقیه هم دعا کنید تا خدا دعاهاتونو مستجاب کنه.چون دعا در حق دیگران زودتر مستجاب میشه.

منتظرم....

تا بعد.....

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 0:20  توسط آنتی پسر | 
سلام دوستای عزیزم....

امیدوارم همتون خوب و خوش و سلامت باشید...

خیلی بی مقدمه و بدون جنجال میرم سر اصل مطلب....

حقیقتش من به دلیل یک سری مشکلات دیگه نمیتونم کار وبلاگ نویسیو ادامه بدم....حقیقتش به همتون بدجوری عادت کردم....برام سخته اما مجبورم....

خوب ...درسته همیشه خانوما مقدمن....اما حالا که خداحافظیه با آقایون شروع میکنیم....دلشون نشکنه....(موقع رفتن هم دست از کل کل بر نمیدارم....میبینید؟؟)

داداش خوبم آقا محمد عزیز ....به خاطر همه اذیتهام ازتون عذر میخوام...و باز هم بابت همکاریه صمیمانتون با این وبلاگ ازتون خیلی خیلی ممنونم.....امیدوارم شیطنتها و بی ادبیهامو ببخشید و حلال کنید....

داداش حمید گلم....از شما هم بابت همه چیز عذر میخوام....و هم ازتون ممنونم که توی این مدت منو تحمل کردید....امیدوارم شاد و خوشبخت و موفق باشید .

راستی بچه ها....اگه خواستید کار این وبو ادامه بدید من دو نفرو جای خودم گذاشتم....البته به آنتی که امیدی نیست....از بس که سالی یه بار میاد....و لی علاوه بر آنتی داداش حمید هم قبول زحمت کردند و قبول کرده بودن که در کار مدیریت وبلاگ کمک من و آنتی کنند....آخه دیدید که خودشون یه وبلاگ خیلی قشنگ دارن....

خلاصه که گفتم نرگس جون و آقا محمد هم در جریان باشن....

از آنتی که تشکر نمیکنم...وظیفش بود کمک دوستش کنه!!!

اما نرگس جون ممنونم ازت که همراهیمون کردی....امیدوارم شاد و موفق و خوشبخت باشی و همیشه همونطور سرزنده و با نشاط....

از همه دوستای خوبی هم که ما رو در این مدت همراهی میکردن....آقا بهرام....آقا رضا....غزاله جون...غریبه....آرزو جان و همه و همه هم صمیمانه تشکر میکنم....و برای همشون آرزوی موفقیت و شادکامی دارم.....

خلاصه که رفقا....اگر بار گران بودیم....بای بای.....اگر نامهربان بودیم ....بای بای.....

دیگه؟؟؟....والا دیگه نمیدونم چی باید بگم....احتمالا تا یکی دو روز آینده هم بتونم سری به وب بزنم ببینم تکلیفش چی شد.....

راستی....حلول ماه رجبو هم به همتون تبریک میگم و امیدوارم ماه پر برکتی برای همتون باشه....

خدانگهدارتون و به امید دیدار....

نیومده جدی جدی رفتیم.....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 15:46  توسط فمنیست | 

سلام به همه دوستای گل و عزیزم

خوبید؟

امیدوارم خوب و خوش و سلامت و سر حال باشید و مثل این تابستون گرم روزهای گرم و شادی داشته باشید.....

و یه سلام خیلی مخصوص خدمت آقا محمد عزیز.....

من قبل از هر چیزی یه نکته خفنو که کشف کردم بگم؟؟؟؟

بچه هاااااااااااااااااا....میدونید چیه؟؟؟....گوشاتونو بیارید جلو میخوام در گوشی بگم....بچه ها این دادا محمدمون خودش وبلاگ داره...منتها تا به این ساعت شدیدا مرموزانه برخورد کرده بود و میکنه.....خودمونیم.... خیلی توداره ها...خوب من نکتمو گفتم....دلم راحت شد....و اما ادامه داستان.....

خوب....درسته ما شدیدا فمنیستیما....درسته نباید یه فمنیست.....آقا ول کن این حرفارو......منم رسما از این تواضع دادا محمد کم آوردم و دچار ندامت و پشیمانی و پریشانی گردیدم........دوستان یه لحظه آقایون این بخشو نخونن....( این بخش استثنا پذیر نیست....برای دادا محمد و دادا حمید هم سانسور شود)

........

بچه ها خدا وکیلی خوب شد دادا محمد دیگه ادامه نداد...من رسما از نفس افتاده بودم....خدا خیرش بده....خدا خونه و ماشین و همه چیو یه جا بهش بده.....فکر کنم فهمیده بود من رسما چرت و پورت میبافم.....

از حالت شطرنج خارج بشه.....نکته عمومیه....

خلاصه که ما رسما همینجا جلوی جمع از دادا محمد به جهت تیکه هایی که در ضمن کل زدن به ایشان انداختیم صمیمانه پوزش می طلبیم.....داداش محمد عزیز اگر از من دلخور شدید منو ببخشید...و از بابت ادامه ندادن ماجرا هم ممنون....شما کم نیاوردید لطف کردید کشش ندادید...خیلی خسته کننده شده بود.....خیلی هم ممنون که هوای ما رو داشتید من یکی رسما داشت از نفس افتاده بودم!!!!!

خوب....خودشیرین بازی و نوشابه باز کردن بسه....میریم سر اصل ماجرا.....

من باب مطلب "آتیش"والا من تا حالا این ترانه رو نشنیده بودم و حقیقتش فکر کردم از خودتونه.....

در باره اعطای لقب استاد هم چیه خوب؟؟؟؟نمیخواید؟؟؟خودم استادم....استاد اذیت کردن و مو سفید کردن و کل زدن!!!!!خوبه؟

و اما.....

من یه نکته شدیدا فنی بگم؟؟؟

این سوالیو که پرسیدم خدا وکیلی خودم نمیدونم جوابش چیه و حقیقتشو بخواید چون من در رو کردن دروغ و فهمیدنش شدیدا بی استعدادم این سوالو پرسیدم تا کمی مخم راه بیافته و بفهمم چطوری باید فهمید.....

راه اول خیلی خوب و جالبه اما من یه بار امتحان کردم جواب که نداد هیچ....خودم ضایع شدم.....یعنی طرف تابلو فهمید من دارم خالی میبندم ببینم اون چی میگه....دستم رو شد....حالم هم جا اومد.....

البته راهه خوبه ها....اینا دیگه به بی استعدادیه طرف کار برنده ی راه بستگی داره!!!!

من باب دو راه بعدی هم من شدیدا موافقم.....اما چون میدونم جماعتی در زمینه چشم خوانی شدیدا بی استعدادند من خودم شدیدا پایه ام که شما اگر اطلاعاتی در این زمینه دارید در اختیار ما بذارید.....کلاس ملاسو هم پایه ام چون مشکل خودم از همه وخیمتره!!!!من کلا تشخیص نمیدم کی راست میگه کی دروغ!!!!!محشرم نه؟؟؟؟؟

تا میرم تشخیص بدم ماجرا تموم شده دست طرف خود به خود رو شده!!!!!

خوب...الانه که دادا حمید بیاد بگه......من یه ماجرای غیر کلی گفتم شماها غرغر کردید حالا نشستی خاطره تعریف میکنی.....

من تسلیم.....

راستی واستید ببینم.....دادا حمید؟؟؟؟؟؟

بابا سنجد هم گاهی یه سری میزد....شما که.....

ای آقا.....من یه اعترافی بکنم.....باز شطرنجی کنید......

من رسما از دست این دادا حمید و آنتی هم گیسام سفید شد هم زبونم مو در آورد!!!!!

راستی داداش محمد.....من جدی در مورد این سوالی که گفتم خودم چیز زیادی نمیدونم....پس اگر بازم راهی به ذهنتون رسید راهنماییمون کنید و اگر هم نه....من دوست دارم موضوع بعدیو شما انتخاب کنید.....بقیه که ظاهرا خوابن....البته از داداش حمید هم تقاضامندیم....التماس مندیم....بابا من بمیرم بیا دو خط بنویس....بیا لااقل نظر بده.....ای خدا....اینا چه نویسنده هایین......آنتی....میکشمت!!!!!!

راستی نرگس جون به من گفت تا دو هفته احتمالا نمیاد.....امیدوارم هر جا میره و هر جا هست شاد و سرحال و سر زنده باشه و همواره به یاد کریستین....

و نکته آخر....گزارشگر ویژمون امروز در دیداری با آنتی اعلام داشت ایشون چون یکی از نمراتشون شدیدا ضایع از آب در اومده در اعتصاب غذا به سر می برند و در نتیجه باز هم به غیبت صغراکبراشونادامه میدن.....بابا آنتی جون بیخیال مادر....بیا دو خط بنویس حالت خوب میشه ها.....از ما گفتن....

در راستای کم کردن حجم سخنان و مطالب "اِن" سطری......کوتاهش میکنیم......

.آقا نیومده رفتیم......

تا بعددددددد.........

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 16:11  توسط فمنیست | 

سلام به همه

اميدوارم كه حالتون خوب باشه و تا به این لحظه هیچ گونه دلتنگی، دلشوره، دلپیچه و... به دلتون راه پیدا نکرده باشه.

بقیه رو نمیدونم ولی من اینجام...

پست چهارشنبه آبجی فمنيستو كه ديدم كلاً بيخيال جواب دادن شدم...

خدايی كم آوردم از بس بهم گفت حرص نخور، عصبانی نشو، پير ميشی، موهات سفيد ميشه! در هر جواب اِن خطی آبجيمون، اِن به اضافه يک خط به استفاده از اين جملات اختصاص داده شده كه اين اهميت موضوع رو ميرسونه. به اين ميگن آبجی دلسوز و فداكار...

خوب از اين حرفا بگذريم...

چند روزی بود كه به وبلاگ خودم سر نزده بودم،‌ كارم شده بود جواب دادن به فمنيست، كه چی؟ بگيم كم نمياريم!! كه آخرشم آورديم! (البته برای حفظ بنيان وبلاگ بعضی وقتا بايد فداكاری كرد و چون آقايون تواضع بيشتری دارن، هميشه در این امر پيشقدم ميشن)

خلاصه ما جلو هر كسی كوتاه نميايم، ولی اینجا بايد یه کم هوای آبجيمونم داشته باشيم!‌ (اينو نگم چی بگم؟)

راستی تا يادم نرفته، توی مطلب "آتيش..." اون چند تا خطی كه با رنگ زرد نوشتم از خودم نيست، يه ترانه است كه عليرضا و حميدرضا خوندنش (نميدونم شنيديد يا نه!) ولی در كل نميخواستم بگم مال خودمه چون خيلی تابلو بود و فكر ميكردم شما هم شنيده باشيد (واسه همين با يه رنگ ديگه نوشتم) من هيچوقت ادعای شاعری نداشتم... استاد محترم هم خودتی!

خوب ديگه جواب سؤال آبجيمونو بديم كه يه دفعه از ما دلخور نشه...

راستش سؤال خيلی سختيه... اصلاً هيچ راه حل تضمين شده ای برای اين كار وجود نداره ولی همينجوری يه كارايیش ميشه كرد...

اوليش اينه كه به طرفمون دروغ بگيم!! مثلاً يه حرفی بزنيم كه كاملاً خلاف ميل خودمونه! و عكس العمل طرفو ببينيم... اگه واقعاً داره نقش بازی ميكنه و ميخواد به هر طريقی كه شده شما رو بدست بياره، مطمئناً اينجا هم چون فكر ميكنه كه شما نظر واقعی خودتونو گفتيد شروع ميكنه به نقش بازی كردن. مثلاً ميگه منم كاملاً موافقم! دوباره شما حرفتونو عوض كنيد، اونم حرفش عوض ميشه! به همين راحتی... البته زياده روی هم نكنيد، چون اگه طرف واقعاً صداقت داشته باشه اونوقت ممكنه به صداقت شما شك كنه. در حد متعادل و يكی دو مورد بلا اشكال است!!

دوميش اينه كه يه كم هم حرفای بزرگترا رو گوش كنيم! اگه ميگن طرف فلان عيبو داره سريع عصبانی نشيم. چند درصد هم احتمال بديم كه اونا درست ميگن! ديدين بعضيا رو كه كاملاً چشم و گوش بسته كار ميكنن؟ بزرگترای ما موهاشونو مثل من توی وبلاگ سفيد نكردن، اينهمه تجربه رو راحت بدست نياوردن. پس بيايم از تجربيات اونا استفاده كنيم.

سوميش اينه كه وقتی داری باهاش حرف ميزنی مستقيم تو چشماش نگاه كن، چشمای آدما هيچوقت به هم دروغ نميگن. ميتونی احساس طرفو تو چشماش بخونی. حالا اگه مشتری زياد باشه، يه سری كلاس چشم خونی براتون ميذارم!

چهارمندش اگه ديدی طرف خوبه و مورد تأييد خودت و خانوادته ديگه شك به دلت راه نده، هيچوقت به خودت نگو "اگه اينا همش بازی باشه چی؟ اگه دروغ بگه؟ اگه...." اگرو كاشتن جاش هيچی در نيومد... توكل كن به خدا و يا علی رو بگو...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 0:55  توسط محمد | 
بابا دوباره که افتادید به گرفتن جونه همدیگه(جونه ما نکنید این کارارا)

آقا محمد زشته .نمیدونستیم داداش جونه مونم این کارست از تو دیگه بعید .واسه ی داداشه ما خوبیت نداره......(این داداشی حسابی داره کفر آبجی فمنیستو در میاره .آبجی جون ما مقاومت کن تو می تونی.من باهاتم.)

فکر نمی کنید دیگه پای ازدواجو دارید زیادی گشاد می کنید؟؟؟؟

جونه شما بی خیال ازدواج..........حالا کو تاازدواج    اگر هم آبجی فمنیست می خوای ادامه بدیو روی این داداشارو کم کنی .باشه ما تحمل می کنیم  ولی یه نصیحت:اگه جونه تو دوست داری دوره ازدواجو خط بکش (حالا ما اینو گفتیم فردا آقا محمد می ره زن می گیره)  ببین چه داداش حرف گوش کنی داریم ما آدم خظ می کنه                                      راستی آنتی عزیز ورود دوبارتو تبریک می گم بابا یه کم هم طرف آبجیاتو بگیر .....زیاد اصرار نمی کنم....چون اگه نگیری منو فمنیست جون می گیریمیتاز پشت سر .حالا گرفتنت فرقی نمی کنه مهم اینه که ولت نمی کنیم......

فمنیست جون بابت قضیه ی کریستین خودم فهمیدم که می خواستی بگی دلبر گفتی دیو . بابا خطا لفظی بود زیاد خودتو ناراحت نکن.

و کلام آخر: کریستین به همه سلام رسوند و گفت : به آق محمد بگید جنیفر منتظرت می مونه تا تو بیای پیشش(جون داداش پس بلند شو برو پیشش)چرا نشستی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 23:9  توسط نرگسی | 
سلام رفقا....

احوالاتتون؟؟؟؟

میبینم که دو روز بلاگفا اجازه باز کردن وبلاگها رو نمیداد و این زنگ تفریح اجباری برای هممون به وجود اومد....هر چند من هنوز در تفکرم که زنگ تفریحه خیلی به داد بعضیا رسید یا رسما کم آوردنو.....

آقا بیخیال.....

به ما چه؟؟؟ به شما چه.....خوب بالاخره هر کسی یه روزی....یه جایی کم میاره دیگه....

کم آوردن که به کنار...ولی خدا وکیلی...آقا خدا وکیلی این دادا محمد نباشه باید تعطیلات رسمی تا پایان سال اعلام کنیم.....

خوب کجایید شماها؟؟؟؟

نرگس جون که باز قطعا و یقینا تشریفات بردن عروسی یا مهمونی یا شیرینی خورون یا نخودچی خورون....ببخشید....نخودچی پزون.....چمیدونم....

شاید با کریستین رفتن یه دوری بزنن و برگردن....

آنتی هم که تا جایی که ما در جریاناتیم جز خوردن موخه بنده( البته بین خودمون باشه بعضیا که نمیگیم کیان...شدیدا معتقدند من موخ ندارم!!!!!) حالا.....داشتم میگفتم....جز خوردن موخه بنده و سایر رفقا در این ایام خوش تعطیلات و مدام قرار گذاشتن برای سر زدن به دانشگاه و دیدن نمراته شاهکارشون فعالیت مفید دیگه ای انجام نمیدن....

رسوات کنم آنتی؟؟؟؟

نوچ!!!گناه داری!!!باشه بعد....

و اما جناب دادا حمیدمون یا سنجد وبلاگ!!!!آقا شما کجایید؟؟؟....ایشونم جز عکس گذاشتن در وبلاگ خودشون و ضایع نمودن ما بعد از یک سری خواهشات مکرر جهت گذاردن عکس در وبلاگ فعالیت دیگه ای در جهت بهینه سازی وبلاگ انجام نمیدن....دادا حالا دوباره نیایی وبلاگو بکنی قتلگاه و از اون عکس خفنیا بذاریا!!!!من یه چی پروندم....

همینجا جا داره از استاد محترم جناب دادا محمد که پیوسته حضوری مستمر در وبلاگ داشته در جهت ضایع نمودن اینجانب نهایته توان بالقوه و بالفعل خود را بکار میگیرند نهایته سپاسگزاری را داشته باشیم و از شما بینندگان محترم تقاضا مندیم به قسمت بعدی در پست بعدی توجه فرمایید.....

با اعلام ساعت ۸ و ۴۵ دقیقه شامگاهی اخبار این بخش به پایان رسید....

لبهاتان پرخنده و دلهاتان پر از (غذا) ببخشید نشاط باد....

به قول اون یکی دادا محمدمون(سلوکی)....

نیومده رفتیم.....

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 21:4  توسط فمنیست | 

سلام بر همه اهالیه خواب و بیدار وبلاگمان و دوستان خواننده....

 

نه...خیلی خوشم اومد.....هنوزم نای جواب دادن داری دادا محمد.....باورت میشه اولین کسی هستی که تا اینجا هم پیش اومدی.....اما اصلا غصه نخور دادا جونی.....اولش با متنها و جوابیه های اِن صفحه ای شروع کردی...بعد کم کم از شمار خطوط پاسخ کاسته شد...اوایل لحن نوشته ها خیلی خونسردانه بود اما کم کم با تمام تلاشی که جهت تابلو نکردن خشمتون به ثمر رساندید....کاملا این عصبانیته مشهود شد و فکر کنم این مطلب آخریو که خوندید رسما آب یخو ....آره دیگه...خلاصه خالی فرمودید بر سر مبارک.....دادا جون...این هزار دفعه....اینقدر حرص نخور.....

میبینم که تابلوا کی اینجا کم آورده.....خوب برادره من....بگو موضوع ندارم....چرا (ریسمون شما قبل از بنده تموم شده بود)حالا صغری کبری....ببخشید اضغر اکبر می بافید....

ببین دادا جون....شما بر عکس من زمین بری هوا بیایی قرار نیست زمونه که هیچ.....هیچ علت و معلولی به فریادت برسه.....به جای حرص و جوش خوردن و مو سفید کردن عزیز دل بوگو کم آوردیم...نترس من به کسی نمیگم....

نه....بازم خوشم میاد که هیچ جوره هم حاضر نیستید حقایقو بپذیرید.....درسته تلخه....اما دادا جون بالاخره چاره ای نیس که....ماه همیشه پشت ابر نمیمونه...البته در آشنا کردن من با پسری از جزایر قناری هیچ بحثی نیستا.....من الان با ایشون آشنا شدم...منتها از یه جهته دیگه.....چون اگر اون دادامون تو جزایر قناری نبود می دونست که بدجوری دوره زمونه عوض شده.....و اینقدر بیخود و بی دلیل موهاشو تو آسیابه این بحث سفید نمیکرد.....اما از اون بابی که شما فرمایش فرمودید و میخواید منو با اوشون از جزایر قناری آشنا سازید.....آقا عمرا......قناری که هیچ.....جزایر مرغ و گنجشکو چمیدونم بلبل هم همچین نوادری را در خود ندارند.....من گفتم که دادا جون.....طرف هنوز دنیا هم نیومده.....

ماشالله دادامون شاعر هم هست...میگم کدوم خواننده رو می پسندی بگم بیاد قرار داد ببنده از اشعار نابه شما استفاده کنه که البت فکر کنم شما قبلا از رو دست اونا کش رفت فرمودید دادا جون....نه؟؟؟

در ضمن محض اطلاع پسر قناری هم عارضیم تاکنون هیچ بنی بشری نتونسته اشکه آبجیتو در بیاره....هر چند من اشک ابنای بشرو زیاد در آوردم....الهی آبجی آنتیت بمیره که تنهات گذاشته........گریه نکن دادا محمد.....

ببین دادا....باز شاخ و شونه الکی نکش.....همینه ها....بچه ها جونه من جمله رو ببینید....این پسرا گفتمان منطقی که بلد نیستن....سریع می زنن به قلدر بازی.....حالا که همچینه محض اطلاع.....ما دخترا هم بیدی نیستیم که از برو بچز و کوچول موچولوهایی مثه شماها بهراسیم .....و البت پیشتون کم بیاریم.....

 

دادا جون شما هم اشتباه نکن....دخترا به همون یه نفر هم قلبا لقب با عرضه نمیدن....اینو میگن دل طرفو بدست بیارن....تا همون کارهاییو که آبجی نرگس قبلا اشارت فرموده بودند اعم از ظرفشوری و آشپزیو و غیره و ذالکو بندازن گردن طرف.....ای خدا....چقدر شما پسرای شومبوس گومولی ساده اید....همین میشه که آخر و عاقبتتون میشه مثله داستان منصور خانه چارخونه ای دیگه......

 

دنبال چی میگردی؟؟؟....اوناهاش.....آب یخه یخ هم توشه....فقط برای دادا محمد گلمون......حرص نخور زود پیر میشی.....

و اما.....پیرو فرمایشات آقا محمد و عرایض بنده و چون ایشون شدیدا عجیبا غریبا کم آوردن....بنده خودم در طی یک اعلامیه موضوع بعدی را عنوان میکنم و از کلیه اهالی وب خواهشمند است موضوع قبلیو دیگه بیخیال شن.....دادا حمید شما که گفتید از اون موضوع رد نشیم خوشم میاد که خودت دیگه هیچی ننوشتی....لااقل میومدی کمک دادا محمد که از عصبانیت خودشو به در و دیفال نکوبه.....من جدا نگران سلامتیشم.....

آنتی جون شما هم بیخیال نظرات و ملاکهات بشو....به حرفای این دادا محمدمونم زیاد گوش نده...میگه ملاکهاتو بگو هواتو دارم...اما به محض نوشتار اولین خط....ایشون می فرمایند: خط بکش روی همش!!!!

پس شما هم بیخیال....

برو ادامه شو بخون حال کنی.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 21:36  توسط فمنیست | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام....سلام به همه دخترای گل و نازنین ....و به همه آقا پسرهای عزیز خوش اومدین عزیزان دل!!!
این وبلاگ...وبلاگی گروهیه متشکل از پنج عضو فعال و تازه نفس...قراره با هم بعضی مسائل و موضوعاتو به بحث بگذاریم تا ذهنیتمون درباره همدیگه اصلاح بشه....گاهی هم محض خالی نبودن عریضه دعوا و جنجال و تعصب بازی داریم.....اگه شما هم علاقمندید....بفرمایید تو...دمه در بده.....

نوشته های پیشین
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
نویسندگان
فمنیست
آنتی پسر
نرگسی
بچه (+)
محمد
پیوندها
راز نهان تنهایی
پسرای منگ....دخترای چلمنگ
نرگس جون وعشقش( کریستین)
وبلاگ گروهی هیلی جون
حسرت
نفرین نامه
کد تقلب بازی
کتابخانه آنلاین ستاره قرمز
اخراجی های سمپاد
همه چی و هیچی
بی تو هرگز(کیانا)
ذهن مسموم
پسر دانلود
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان